محمد ابراهيمى وركيانى
159
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
شريك له و ان محمداً عبده و رسوله الى الناس كافهء لينذر من كان حياً و يحق القول على الكافرين فاسلم تسلم فان ابيت فان عليك اثم المجوس . « 1 » يعقوبى مىنويسد : خسروپرويز پادشاده ايران در پاسخ به پيامبر ( ص ) نامهاى نوشت و آن را ميان دو پارهء حرير نهاد و در ميان آندو نيز مشكى گذاشت . هنگامى كه فرستاده ، آن را به پيامبر داد ، حضرت آن را گشود و از مشك مشتى برداشت و بوييد و به ياران خود نيز داد و سپس فرمود : ما به ابريشم نيازى نداريم ؛ زيرا از پوشاك ما نيست . « 2 » ديگر مورخان بر اين باورند كه خسروپرويز نامهء پيامبر را دريده و فرمان دستگيرى او را به حاكم يمن داده ، ولى يعقوبى اين گفته را ضعيف دانسته است . جالب اينكه احمد بن حنبل نيز در كتاب مسند ، واكنش خسروپرويز را همانند يعقوبى گزارش نموده است . « 3 » بنابراين محتمل است كه خسروپرويز طبق رسم همهء ملل ، به سفير پيامبر احترام گذارده ، ولى اعتراض خود را با ارسال پيامى به حاكم يمن ( مبنى بر دستگيرى پيامبر ( ص ) ) ابراز داشته باشد . بههرروى ، حاكم يمن نيز كسانى را براى احضار پيامبر به مدينه مىفرستد و پيامبر ( ص ) نيز به آنها از مرگ خسرو و پادشاهى شيرويه خبر مىدهد ؛ خبرى غيبى كه موجب شد ايرانيان يمن با اخلاصِ هرچه تمامتر به حضرت ايمان آورند . « 4 » بهواقع همينها بودند كه توانستند با همكارى سپاه اسلام ، بر فتنهء اسود عنسى - كه در يمن مدعى پيامبرى شد - غالب آيند . ناگفته نماند كه رسول خدا ( ص ) به اين پادشاهان نيز نامه نگاشت : مقوقس پادشاهاسكندريه ، نجاشى پادشاه حبشه ، ذوالكلاع پادشاه حمير ، منذر بن ساوى پادشاه
--> ( 1 ) . به نام خداوند بخشندهء مهربان . از محمد فرستادهء خدا به خسرو ، بزرگ پارسيان ! درود بر همه كسانى كه پيرو هدايتاند و به خدا و رسول او باور دارند و شهادت مىدهند كه خدايى جز الله نيست و تنها اوست و شريك ندارد و محمد بنده و فرستادهء او به سوى همگان است تا هر كسى را كه به حقيقت زنده است ، انذار نمايد و حجت را بر كافران تمام نمايد . پس تسليم شو تا سالم بمانى و اگر نپذيرفتى ، گناه همهء مجوسان بهعهدهء توست . ( 2 ) . ابنواضح ، تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 442 . ( 3 ) . ابنحنبل ، المسند ، ج 4 ، ص 75 . ( 4 ) . حسن ، تاريخ سياسى اسلام ، ج 1 ، ص 178 ؛ ماوردى ، اعلام النبوة ، ص 89 .